اسم شما چه رنگی است ؟
۱۳۹۷-۰۷-۲۸
قوانین جدید برای انتخاب شریک زندگی
۱۳۹۷-۰۸-۰۲
راز شخصی داشتن مال وقت‌هایی است که توقعات و سنت‌ها را کنار زده‌اید و لباس از تنِ محیطِ امن و «درست» کندید تا وجودتان بدون این تار و پودهای نفسگیر، هوایی بخورند. و بعد، دوباره به آغوش هر آنچه که رسم روزگار است بازگشتید بدون وجدان درد. بدون قضاوت یا بازخواست خود…
همه ما، داریم از این رازهایی که وقتی نیمه شب به یادش می افتیم لبخندی بر صورتِ خواب آلودمان نقش ببندد یا حتی هرهر بخندیم. رازهایی که شاید چند دقیقه، برای شان متعجب شویم و دیوار را تماشا کنیم. شاید قلب مان از درد، کبود شود و همانجا که ایستاده ای، بنشینیم و زار زار، گریه کنیم‌. رازهایی که وقتی در درون یک جمع، از ذهن مان رد می شوند، برای چند لحظه، از اینکه بخشی از وجودمان فقط و فقط متعلق به خودمان است و قابل برملا شدن نیست، به وجد بیاییم.

از وقت هایی حرف میزنم که می توانیم در توجیه کارمان، فقط سر بالا بگیریم و با غرور کودکانه ای بگوییم «دلم خواست» و گاها، پای این خواستهِ دل هم ایستاده ایم. بدون اینکه کسی خبردار شود و خوب و حرفه ای، تاوان هم‌ داده ایم.
القصه، همین رازهای مگو هستند که ما را جذاب تر می کنند. ما همواره می دانیم در درون مان، جایی هست برای رقم زدن حال خوش تنهایی. برای کشف، برای بی وزنی، برای تماشا. آگاهی از داشتن چنین کلبه اختصاصی در درون، اطمینانِ گرمی، در جان مان می ریزد.
و این اطمینان، می تواند هر کدام ما را در نگاه دیگران، بدون اینکه تلاشی به خرج دهیم زیباتر و وصف نشدنی تر بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *